:خواهرم فرخنده

:خواهرم فرخنده

من اين نامه را در زير روشنايې شمعى در کنار مزارتو نوشتم،هرچند کابوسها به سراغم ميامدند تا مانع نوشتنم شوند و نسيم شبانگاه ميخواست شمع راخاموش سازد، اما من با دستهاى خود روشنايى را در انحصار کشيدم و درد دلم را چنين بر روى کاغذ ريختم .

آیا انسانیت مرده است؟

آیا انسانیت مرده است؟

دختری که فقط ۲۷ بهار از عمرش را درآغوش گرم خانواده سپری کرده بود. قربانی نادانی یک مشت ارازل و اوباش شد. آری، فرخنده اولین دختری بود که در پیش چشم مردم و در وسط شهر به آتش زده شد. همه ی چشمها او را مانند اینکه یک فیلم باشد به تماشا نشستند و قلبی نسوخت و دلی به رحم نیامد تا او را کمک کند.